Tuesday, November 29, 2005

One More Weeee!

بلاخره نوبت رسید به وقت کشی. همش تا می‌اومدم یکی جدید پست کنم یه چیزی بلاخره اتفاق می‌افتاد که پست نکنم.
اینم یه سایته که مردم می‌رن ثبت نام می‌کنن بعدش می‌گن می‌خوان چی کار کنن. بعد بقیه که معمولا نمیشناسیشون می‌تونن این کارا رو بکنن:
۱) می‌تونن بگن اِ اِ اِه چه خوب منم دوست دارم از این کارا بعد به لیست کسایی که می‌خوان اون کارو بکنن اضافه شن.

۲) می‌تونن وقتی اون کارو کردن نظر بدن که حالا راضی هستی این کارو کردی یا نه؟ خوش گذشت؟

۳) می‌تونن تجربیات و نظراتشون رو بهت بگن ...


چیز جالبیه . خیلی جای وقت کشی داره؛ خوش باشید


Sunday, November 27, 2005

Self Censorship

من نمی فهمیدم دارم چی می گم یا در کلاس بلاگت نبود که کامنتمنو سانسور کردی؟
در هر دو صورت کامنتام به درد بلاگت نمیخوره
یکی می گفت حرفای بچه ها رو جدی. به قولی خین خودتو کثیف نکن. ولی
If I hide my pride and let it all go on then they’ll
Take from me ‘till everything is gone

Some Pictures!






Saturday, November 26, 2005

شب, تَق تَق , کویر

.رفتم, دیروز,کویر,هم سرماش خوب بود, هم خشکیش خوب بود, هم قشنگیش
یه وقتایی گذاشته بودن برای تنهایی. هم تنهاییش خوب بود هم با هم بودناش
مافیا بازی کردیم, چند تا بازی مخصوص کویر هم یاد گرفتم, اونا هم خوب بودن
فقط این پسره یکم مثل همیشه سرد بود. مثل شنهای صبح کویر که نمی شد حتی لمسشون کرد


Thursday, November 24, 2005

From the Inside-01

Do I trust some and get fooled by phoniness,
Or do I trust nobody and live in loneliness?

If I hide my pride and let it all go on then they’ll
Take from me ‘till everything is gone
If I let them go I’ll be outdone
But if I try to catch them I’ll be outrun

Wednesday, November 23, 2005

!!!!!کویر

دارم می‌رم؛ کویر؛ فردا؛ هم سرده؛ هم خشکه؛ هم قشنگه؛

برگشتم عکساشو می‌ذارم.

Monday, November 21, 2005

For The Outsiders

دو جور می‌تونی با کسی که ازت باسواد تره برخورد کنی. می‌تونی مسخرش کنی. اونوقت فکر می‌کنی ارزش سواد طرف اومده پایین و حالا مساوی شدید. می‌تونی هم اگه علاقه داری ساکت بشینی کنارش وازش یاد بگیری یا اینکه اگه دوست نداشتی حداقل دهن گشادت رو ببندی و یه کم واقع بین باشی! مثل کاری که من پیش رضا انجام می‌دم. هم تو دبیرستان هم الان. کلی چیزم ازش یاد گرفتم. هنوزم کلی چیز مونده که ازش یاد بگیرم. ولی یادمه جوونیا وقتی از یه چیزی خوشم می‌اومد ولی بلد نبودم و یکی بلد بود کارای کثیفی انجام می‌دادم D:. البته دیگه مدت‌هاس که از اون کارا نکردم.

حالا؛ شاید فکر کنی مغرورم. خوب شایدم هستم! ولی احساسم اینه که در مجموع ازاکثرهم دوره‌ای‌ها (احساس واقعیم همه هم دوره‌ای‌هاس ولی ..D:) و خیلی از سال بالایی‌ها بیشتر کامپیوتر بلدم(البته هنوزپیش خیلی‌ها ساکت می‌شینم و نگاه می‌کنم) حالا می‌خوای مسخره کن؛می‌خوای بیا اینجا بشین نگاه کن...

Saturday, November 19, 2005

Calc 2 - Take 2:

:ریاضی ۲ - برداشت ۲
این ترم هم ریاضی دو. همون سناریویه دراماتیک.اول ترم گفتم دیگه این ترم ریاضی ۲ رو مثل آدم پاس کنم. نشد. هر چند به طور غیر منتظره و تحیر برانگیزی سر همه کلاسا بدون غیبت بودم و حتی حتی حتی جزوه هم نوشتم (فکرشو بکن ! آخرین باری که جزوه می‌نوشتم سال ۲ دبیرستان بود) حتی یه تمرین هم حل نکردم. امیدوارم به برداشت سوم نرسه

Fear!!!

خدا آدم گیر راننده تاکسی عصبیی که بد می‌رونه نندازه. خوب ننداز دیگه! کل راه چشامو بستم
:D

Friday, November 18, 2005

gOOOOOOgle

شما می‌دونید گوگل داره چی کار می‌کنه؟ من که هنوز نفهمیدم. تنها سرویسیش که ازش وپول در میاره Adword که چند تا نوشته کنار سایتش تبلیغ می‌کنه.[تازه می‌ةونی تبلیغات از گوگل بگیری و پولم در بیاری. اونم مجانیه. فقط وقتی پول در می‌آری که بازدید کننده‌هات وارد سایتایی بشن که google بهشون Link داده] . در عوض تو هرروز یه سرویس جدید می‌ده که تا آدم باور نمی‌تونه بکنه که جدیه. اولیش سرویس Gmail بود که به همه فکر کردن شوخیه. مخصوصا که خودشونم تو روز اول آپریل اعلام کردن این سرویس رو. از اون به بعد ولی دیگه وقتی می‌خونم که گوگل سرویس جدیدی ارایه داده باور می‌کنم. آخریاش مثلا سرویس Google Base بود(دیروز اعلام کرد)‌ .می‌ذاره اطلاعاتتو با یه FTP شخصی بذاری تو سایتشون. تازه برات اونا رو قابل جستجو می‌کنه. مجااانی. قبلا یه FTP می‌خواستی بگیری با یه حجم کم کلی پول باید می‌دادی. امروز خوندم که یه نرم‌افزار( البته همراه شرکتش و تمام دم و دستگاش) خریده. برنامه اجازه شناسایی افراد از روی عکس رو به کاربر می‌داده. فقط $40,000,000. کی می‌دونه گوگل داره چی کار می‌کنه؟ کاش منم می‌دونستم. ولی مشکوک می‌زنه. البته هنوز توسط گوگل خبر این نرم‌افزار تایید نشده. اینم اون نرم‌افزاره(البته یه سایته که از اون برنامه استفاده می‌کنه).


Wednesday, November 16, 2005

Computer Science

داشتم باز گشتو گذار می‌زدم تو اینترنت ( این دفعه علمی بود) یه مقاله دیدم کلی حال کردم. رنگامیزی تصاویر سیاه سفید با فقط دونستن رنگ چند نقطه. خیلی با حال بود. حالا با رضا می‌خوایم رو فشرده‌سازی با استفاده از این روش یه مقاله در کنیم.اول عکس رو سیاه سفید کنه بعد با یه سری الگوریتم که هنوز در نکردیم نقاط کلیدی در کنه که رنگشون رو ذخیره کنه بعدم می‌تونه ببینه کجا‌های تصویر خرابه اونجاها رو هم رنگش رو ذخیره کنه مثلا. اگه بشه چی می‌شه. بلاخره از این گندکاری‌های مهندسی می‌تونم یه کم بیام بیرون و بلاخره یه کار علمی بکنم. هر چند کار مهندسی هم اگر جدید باشه لذت خودشو داره . ولی از کار مهندسی تکراری حالم به هم می‌خوره. راستی لینک این مقاله هم برید نگاه کنید چه جوری عکسارو تبدیل کرده.

Tuesday, November 15, 2005

From the Inside-00

نمی‌دونم! شاید اصلا نمی‌شه آدم همیشه خودش باشه. شاید! ولی باز خوش به حال اونا. حداقل یه جا پیدا کردن که خودشون باشن. من اینجا هم نیست. کاش یه جایی داشتم که مال خودم بود. بعدم هر کیو که می‌خواستم راه می‌دادم. ولی کیو می‌تونستم راه بدم؟من از تنهایی خوشم نمیاد.

Monday, November 14, 2005

Still Got Some Time To Kill?

هنوز هم وقت اضافه داری؟ یا می‌خوای ببینی که ۱۰۱ راسته؟ به هر حال این روش برای اونایی که دیگه رسما علافن .یه extension برای firefox .مثل اینکه برای Internet Explorer هم ولی یه ورژن داره. خیلی هم ساده‌اس کارش. وقتی نسبش کردی می‌پرسه به چه موضوعاتی علاقه داری بعدش یه دکمه بالای پنجره browser اضافه می‌کنه که هر وقت بزنیش یه سایت random برات می‌آره. بعدشم می‌تونی بگی که خوشت اومد از سایته یا نه که دفعهای بعد سایت‌هایی که می‌آره بیشتر مربوط به سلیقت باشه.راستی! اسمش هم Stumble Upon ه.

New BLOG!!

بلاخره یکی یه بلاگ عمومی زد. خودشم مثل یه پسر خوب لینکشو داد و گفت بزار تو بلاگت.لینکشم اون کناره. بلاگه آقاصابر

Sunday, November 13, 2005

Interview with God

:داشتم وب‌گشت می‌زدم از این متن خوشم اومد گفتم بنویسم
THE INTERVIEW WITH GOD
I dreamed I had an interview with God.

“So you would like to interview me?” God asked.

“If you have the time” I said.

God smiled. “My time is eternity.”
“What questions do you have in mind for me?”

“What surprises you most about humankind?”

God answered...
“That they get bored with childhood,
they rush to grow up, and then
long to be children again.”

“That they lose their health to make money...
and then lose their money to restore their health.”

“That by thinking anxiously about the future,
they forget the present,
such that they live in neither
the present nor the future.”

"That they live as if they will never die,
and die as though they had never lived.”

God’s hand took mine
and we were silent for a while.

And then I asked...
“As a parent, what are some of life’s lessons
you want your children to learn?”

“To learn they cannot make anyone
love them. All they can do
is let themselves be loved.”

“To learn that it is not good
to compare themselves to others.”

“To learn to forgive
by practicing forgiveness.”

“To learn that it only takes a few seconds
to open profound wounds in those they love,
and it can take many years to heal them.”

“To learn that a rich person
is not one who has the most,
but is one who needs the least.”

“To learn that there are people
who love them dearly,
but simply have not yet learned
how to express or show their feelings.”

“To learn that two people can
look at the same thing
and see it differently.”

“To learn that it is not enough that they
forgive one another, but they must also forgive themselves.”

"Thank you for your time," I said humbly.

"Is there anything else
you would like your children to know?"

God smiled and said,
“Just know that I am here... always.”

-author unknown

Saturday, November 12, 2005

Friday, November 11, 2005

Next Way : Blogs DFS/BFS

روش بعد پیمایش بلاگ‌ها با این دو روشه. هر وبلاگی به چند تا وبلاگه دیگه معمولا لینک داره . اگر هر بلاگ رو یه راس و هر لینک رو یه یال بگیریم یه گراف تشکیل میشه که از دو روش می‌شه پیمایشش کرد .معمولا اگه لایه‌ای پیمایش کنید بیشتر به اشنا می‌خورید تا عمقی ولی هر کدوم لطف خدشو داره
:D
حالا حالاها می‌تونید مشغول باشید

101 Ways To Kill Your Time

۱۰۱ راه برای کشتن وقت

از اونجایی که دیدم همه مشتاقن ببینن من اینهمه online ام چه کار می‌کنم گفتم یه بار بنویسم که دیگه انقدر نپرسید.

اگر روز بود و من on بودم یعنی یا دانشگاهم یا شرکت (محل کار جدید) که اینترنت نامحدوده هر وقت یادم بمونه on می‌شم. اگر هوا تاریک بود یا جمعه بود احتمالا خونم. حالا یا حوصلم سر رفته یا اومدم یه چیزی رو نیگا کنم برم بد کارم تموم شده ولی وارد برنامه وقت کشی شدم کردمD:. در حال حاضر وقت‌کشی من به ۱۰۱ صورت انجام می‌شه گفتم این ۱۰۱ صورت رو هم بنویسم که شاید برای شما هم جالب باشه. امروز یکیشو می‌نویسم :

اخبارِ IT : گوگل فلان کار و کرد. فلانی بر ضد Microsoft شکایت کرد. ورژن جدید فلان برنامه اومد. برای این اخبار ۲ تا سایت خوب هست. اولیش ./ هست (‌همونی که از رو Blog من کپی زده قیافشو).دومیشم Digg. سایت Slashdot اخبارش توسط افراد محدودی تایید می‌شن و رو سایت میان. ولی جالبی این سایت بحث‌هایه که روی هر مقالش انجام می‌شه. یه مقاله که به صفحه

اول سایت بیاد ظرف چند دقیقه می‌بینی کلی روش نظر دادن و دعوا کردن. اما سایت Digg از یه مدل دیگه برای تهیه خبر استفاده می‌کنه. دمکراسی کامل . هر کاربر که ثبت نام کرده باشه می‌تون یه خبر رو کاندید کنه برای به صفحه اصلی اومدن. بعد یه قسمتم داره که کاندیده‌های لحظه رو لیست کرده و هر کس می‌تونه یه رای بده که مثلا این خبر جالب بود. اگر تعداد کسایی که گفتن یه خبر جالبه اون به یه حدی برسه اون خبر به صفحه اصلی میاد. بدون دخالت دست D: .تو جفت این سایت ها میشه به اندازه نامحدود وقت کشت. ولی اگه این دو تا سایت رو گشتید و هنوز وقت دارید صبر کنید تا ۱۰۰ تا روش بعدی رو کم‌کم پست کنم


Thursday, November 10, 2005

CVS!

دیروز یه خرابکاری کردم که دیگه تا یه مدت زیادی احتمالا یادم می‌مونه.
تا حالا فکر کردین چه جوری یه برنامه‌ای رو که مثلا ۲۰ نفر با هم می‌نویسن چجوری با هم هماهنگ می‌کنن؟ مثلا من یکی میخواد رو یه تیکه برنامه طی ۱ هفته یه چیزی اضافه کنه. تو این یه هفته ۱۹ نفر دیگه می‌تونن در و دیوار رو نگاه کنن تا اون تیکه به برنامه اضافه شه بعد ۱ هفته ۱ نفر دیگه کارو شروع کنه و دوباره ۱۹ نفر دیگه به بر انداز کردن زوایای پنهان و جدید دیوار بپردازن. ولی معمولا از این روش استفاده نمی‌کنن. به جاش یه کامپیوتر می‌زارن که در هر لحظه آخرین نگارش برنامه رو داره. هر کی می‌خواد کاری رو انجام بده اخرین نگارش برنامه رو می‌گیره. تغییراتش رو می‌ده و برای اون کامپیوتر می‌فرسته. کامپیوتر هم می‌بینه کجا‌های برنامه عوض شده و تغییرات رو نگه داری می‌کنه. حالا اینا به خرابکاری من چه ربطی داره؟ قرار بود من خودم کار اون کامپیوتررو بکنم بعد یه اشتباه کوچیک باعث شد همه کارایی که من ظرف ۲ هفته کرده بودم بپره و با کدهای ۲ هفته قبل اوررایت شه! الان هر خطی که دوباره می‌نویسم به خودم یه فحش می‌دم که چرا از این برنامه‌ها استفاده نکردم. از این برنامه ها زیاده. مثلا
CVS , Bazaar, SVN ,...

Wednesday, November 09, 2005

Miss YOU!

هر بار که می‌بینمت...
هر روز صبح که با زنگ گوشیم بیدار می‌شم...
هر بار که می‌خوام SMS بزنم...
هر بار که می‌خوام شماره بگیرم...
هر بار که عکستو می‌بینم...
هر بار که می‌بینم با یکی دیگه هستی!
هر بار که زیر یه بارونه رومانتیکم (مخصوصا وقتی که بیش از '۴۵ تو صف بودم و ۱۰۰٪ خیس شدم) و حوصلم سر رفته ...
هر بار که....
دلم برات بیشتر تنگ می‌شه.
اگه به زودی درست نشی و پول Google برسه یه گوشیه دیگه (احتمالا دوباره P800) می‌خرم.D:

Monday, November 07, 2005

Security through obscurity

Security through Obscurity یا امنیت از طریق پنهان سازی یه روشه ساده برای امن کردن برنامهاس.سیستمش هم اینطوریه که هر چیزی که نباید کسی بفهمه روقایم می‌کنن. این روش از نظر علمی و عملی مشکل امنیتی داره. ولی استفاده کنندگان از این روش می‌گن معمولا بعیده کسی مشکل یا روششون رو پیدا کنه و کارشون امنه. مثال از این کار زیاده. مثلا دیدید بعضی‌ها یه کلید رو تو جا کفشی یا زیر پادری خونه می‌ذارن برای وقتایی که یکی کلید نداره ...

صاحب‌خونه فکر می‌کنه خونش امنه و بعیده کسی به ذهنش اونجا برسه. ولی دزدا در چند ثانیه می‌تونن کلید رو پیدا کنن. برخی هم می‌گن که این کار عاقلانس. چون حداقل جلوی غیر حرفه‌ای‌ها رو می‌گیره. حرفه‌ای‌ها هم خودشون انقدر راه بلدن که این توش گمه. ولی به هر حال هیچ کس ادعا نمی‌کنه این روش امنه. ولی راهای دیگری هم هست. مثل گذاشتن کلید پیش همسایه (مثل .Net PassPort که البته منسوخ شد) در این مثال اگر به همسایه اعتماد داشته باشیم با اینکه اگوریتم ما معلومه ولی قابل نفوذ نیست. فقط کافیه به همسایه بگیم که کلید رو به اینا بده.

برنامه‌های باز متن (مثل Linux) از نظر تئوری هم نمی‌تونن به روش اول اتکا کنن. چون به سرعت روششون لو می‌ره. به قوله لینوس-نویسنده هسته اولیه لینوکس- : “Many Eyes make all bugs shallow”


Saturday, November 05, 2005

Lie-10

آهای! پسره. با توام. مگه مرض داری. مگه بیکاری. مگه روانیی. مگه خودت تا حالا دروغ نگفتی. اینجا برا من [...] می‌نویسی. اینهمه دروغ.یکی دیگه هم روش. راست می‌گه دیگه. حالا اعصاب خودت به جهنم. چرا این بیچاره که کاری هم به کار تو نداشت رو آزار می‌دی دفعه اولتم نیست. هر چی بشنوی حقته. تازه اعصاب اونو خراب کردی می‌خندی؟ خیلی بی‌شعوری!!
پسره : من رسما از شما عذر خواهی می‌کنم.

Wiki

تا حالا فکر کردین که آیا یه گروه آدم که هیچ انتخابی روشون انجام نشده و افراد عادی جامعه‌ان می‌ونن بدون سرپرستی و مدیریت پیشرفت کنن؟ مثلا یه سازمانی بدون مدیر و کارمندی که حقوق بگیره به اهدافش نزدیک بشه و حتی سازمان‌هایی که کلی دم‌ودستگاه دارن بهش حسودیشون بشه؟ من فکر می‌کردم نمی‌شه. یعنی دیده بودم که نمی‌شه. الان ۱۰تا دانشجو رو بذار تو یه کلاس بگو بشینید ۱:۳۰ فلان مطلب رو بخونید. اگه خیلی احترامتو نگه دارن جلو روت نمی‌خندن; صبر می‌کنن هنوز در کلاس رو نبستی گاد(خدا) معلوم شده و مافیا رو شروع کردن. ولی یه پدیده جالب سال ۲۰۰۱ اتفاق افتاد که خیلی ها باورش نمی‌کردن.هنوزم خیلی‌ها نمی‌کنن. اونم ویکی‌پدیا بود. این یه دایره‌المعارف که توش می‌تونی حتی بدون ثبت نام مقالات رو ویرایش کنی. می‌تونی بهتر کنی می‌تونی خراب کنی. الان ویکی‌پدیا کاملترین دایره‌المعارف عمومی با ۸۰۰۰۰۰ مقاله. فقط قبل از اینکه برید طرفش! اعتیاد به ویکی بسیار متداوله و دامن گیر خیلیا (از جمله خودم)‌ شده. پس مراقب باشید.نگید نگفتی

Friday, November 04, 2005

Lie!

نمی‌دونم چرا! ولی دروغ تو خوون ماست. حتی بعضیامون بعدش احساس بدی هم نداریم انگار چیزی رو گفتیم که باید می‌گفتیم.می‌مردی بگی آره من بلاگ دارم ولی آدرسشو بهت نمی‌گم. بگذریم.
خدایا! حداقل پشیمانی رو ازمن نگیر

Thursday, November 03, 2005

Binary

در جهان ‍۱۰ جور آدم هست. اونایی که باینری حالیشون می‌شه و اونایی که نمی‌شه!
خوش باشید

Death, Delivernce ...

مرگ، غمگین بود
آرام روی زمین نشسته بود
زندگی خرامان از کنارش می گذشت

مرگ غم آلوده از او پرسید
"ای زندگی، چرا مردم از من گریزان و به سوی تو راغب اند؟":
زندگی از حرکت باز ایستاد. لبخندی زد. سر فرو انداخت. خجالت می کشید. آهسته گفت
"چون درمن، دروغهایی زیبا و در تو حقایقی تلخ است":
و به راه خود ادامه داد

ومرگ، دیگر غمگین نبود.

Wednesday, November 02, 2005

Fruits of Joy!

وای ,نمی‌دونی چه حالی می‌ده.

فکرش رو بکن !!!

آدم تو Package های Linux برنامش روببینه.

بعد تو یه جا یه شرحی از برنامش بخونه که ازش تعریف کرده.

تا اینجا که هنوز اتفاق خیلی خاصی نیافتاده همین که برناممون تو لیست برنامه‌های Ubuntu (یه توزیع Linux) اومده و روش برای version بعدی, برنامه ریختن خیلی حال می‌ده. آدم خستگی از تنش در می‌ره. اگه شما هم پایه‌اید کار زیاه‌ها!!

New lOOk!

بله,بالاخره منم CSS یاد گرفتم. از اونجایی هم که سایت ' /. ' رو خیلی دوست داشتم صفحه اش رو با CSS پیاد کردم. اونقدر این سایت قدیمیه که اون موقع CSS کشف نشده بوده D: . پدرم در اومد. ولی هم CSS یاد گرفتم هم اینکه راست به چپام رو درست کردم. الان هم ساعت ۴ گذشته. دارم می‌میرم! اگه در مورد پوستهُ بلاگ نظری دارید خوشحال می‌شم بگید بهترش کنم.

پ.س. : (p.s.:D) اگه بلاگی داری و دوست داری اسمت توLinked List ام باشه خوشحال می‌شم آدرسشو داشته باشم.

Tuesday, November 01, 2005

Fight ?

There are those who fail, there are those who fall,
There are those who will never win,
Then there are those who fight for the things
they believe,
And these are men like you and me!
Chris De Burge
The Snow Of New York