مرگ، غمگین بود
آرام روی زمین نشسته بود
زندگی خرامان از کنارش می گذشت
مرگ غم آلوده از او پرسید
"ای زندگی، چرا مردم از من گریزان و به سوی تو راغب اند؟":
زندگی از حرکت باز ایستاد. لبخندی زد. سر فرو انداخت. خجالت می کشید. آهسته گفت
"چون درمن، دروغهایی زیبا و در تو حقایقی تلخ است":
و به راه خود ادامه داد
ومرگ، دیگر غمگین نبود.
آرام روی زمین نشسته بود
زندگی خرامان از کنارش می گذشت
مرگ غم آلوده از او پرسید
"ای زندگی، چرا مردم از من گریزان و به سوی تو راغب اند؟":
زندگی از حرکت باز ایستاد. لبخندی زد. سر فرو انداخت. خجالت می کشید. آهسته گفت
"چون درمن، دروغهایی زیبا و در تو حقایقی تلخ است":
و به راه خود ادامه داد
ومرگ، دیگر غمگین نبود.
No comments:
Post a Comment