حاج سروش ابوالنول (AL-NULL) در کتاب مجمع الخزابل و الگلاوژ خود نقل میکند که روزی شیخی در حلقهی مریدانش در باب معرفت قرآن در حال دُرفِشانی بود ؛ مریدی پرسید : »یا شیخ! عاشق دلبری شدم که هر چند از زیبایی بهره چندانی نبرده, درزی خوبیست. مانده ام که چه کنم!«
شیخ نعرهای از حیرت برکشید و آشفته به سماع درآمد و به آواز خواند :»اونی که خشگله خِــیاطی بلد نیست«
(گویند شیخ ته لهجهای کاشی داشته و بدین طریق در دل عنودان هراس و دهشتی غریب بر می انگیخته)
نتیجه سیاسی: ما حالا چی کار کنیم با این رئیس جمهور دولت ۲۰ میلیونی؟ (حکما در حیرتند که از چه رو این بابا حتی خیاطی هم نمی داند)
نتیجه اخلاقی: همه یا خوشگل باید باشن یا هنرمند.
No comments:
Post a Comment